خاطرات من و مامان جون

سلام گل قشنگ زندگیم

ببخش عزیزم که نبودم  به مدت چند ماهی نت نداشتیم وکلی درگیر بودم انشالله از این به بعد از خجالتت در میام

 

باغ گل پارک چمران اردیبهشت 93

 

تولد دخمل قشنگم شش شهریور 93

 

مهر 93 جزیره کیش

 

دوست دارم عزیز دلم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:15 | جمعه 16 آبان 1393 توسط مامان جون

سلام عزیز دل مامانی

امرزو اولین روز ماه میارک رمضان هستش وتو نسبت به پارسال عاقلتری ودرک بهتری نسبت به مسایل اطرافت داری

اما دیشب پدر ما رو در اوردی

وقتی برات توضیح دادم که از فردا باید  روزه بگیری یک ساعت تمام فقط می پرسیدی چه ساعتی باید بریم روزه رو بخریمخندونک  .وقتی هم که گفتم نباید چیزی بخوریم می گفتی خوب من تو کیفم یه خوراکی میزارم ومی خورم

بابایی که نمی تونست جلوی خنده شو بگیره

کار هر روز مون شده یا ما میریم خونه خاله یا اونا میان

وبعدش با هم میریم پارک ویک عالمه بازی می کنی الانم که قشنگ دوچرخه سواری یاد گرفتی وکلی واسه خودت حال می کنی

اما چند تا خالاق بدم پیدا کردی اولش اینکه به چیز گیر میدی ول کن نیستی البته من اصالا توجهی نمی کنم در بیشتر مواقع

دوم تو پارک همش برای بچه ای از خودت بزرگتر خط و نشون میکشی

مثلا بچه تو بقل مامانشه داره فط نگات می کنه تو هم هی دهان تو کج میکنی و ادا در میاری

دوس داری بهت پول بدم خودت خرید کنی مخصوا سوپر ماکت داخل کوچه که ما رو می شناسه وتو مشتری دایمی اون هستی

یا تو تاکسی که خودت کرایه رو میدی راننده ها هم به افتخارت یا کولر روشن می کنن یا اهنگ شاد میذارن

جدیدا عاشق نقاشی شدی ویا من ویا بابای باید کلی برات نقاشی بکشیم توهم رنگش کنی برای خودت بازی می کنی ومامان عروسکات میش ودقیقا حرفای منو تحویل عروسکات میدی

می گم پرنیا بزرگ شدی می خوای چیکاره بشی میگی می خوام ابجی بشم بعدش میگی نه نه می خوام خانم مهلم بشم

 

فعلا مامانی برم به کارام برسم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:17 | يکشنبه 8 تير 1393 توسط مامان جون

سلام ارام جان

نمی خواستم وبلاگت خاک بخوره اما کار ودر گیریهای زندگی دیگه اجازه حضور نمی داد

الان داری با گوشی بابا بازی می کنی حسابی واسه خودت خانم شدی

دقیقا از اذر ماه باز رفتی مهد کودک وهفته ای یکبار کلاس موسیقی میرفتی خیلی هم علاقه داشتی

مامانم بعد ظهرها مشغول کارای خودم میشدم

دوستای جدید و محیط جدید باعث شده که کمتر حوصله ات سر بره ومشغول باشی

البته الان دیگه کلاس نمبرمت چون احساس می کردم داره واست سخت میشه تو دنبال شیطنت بودی اما کلاس جای یاد گرفتن نت ها بود

انشالله یکم بزرگتر بشی میفرستمت از دوباره

الا هم که مهد تعطیل شده ومن دودل هستم کلاس نقاشی بفرستمت یا شطرنج یا شنا

دیگه خودت دسشویی میری والبته بیشتر عاشق اینی که دستاتو با مایع بشوری

گاهی واسم ظرف میشوری

همدم خوب من هستی مخصوصا شب ها موقع خواب اول باید دوتا شعر بخونی بعدش کلی حرف بزنی  اونم حرفای قلمبه که گاهی شاخ در میارم

کلا رقیب مامان شدی هر چیزی که من بخرم تو هم خواستارش میشی

عاشق اب بازی ونقاشی هستی

بعضی روزا با هم کیک درست می کنیم

مامانی دیگه حافظه ام یاریم نمی کنه اما چند تا عکس بزارم

عید 93

باغ گل

دوست دارم عشق من

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:34 | دوشنبه 26 خرداد 1393 توسط مامان جون

سلام عزیز دل مامانی

حالا دیگه حسابی واسه خودت خانم شدی ،حرفهای گنده تر از خودت میزنی

کلا تو هر بحثی وصحبتی همه باید ساکت باشیم وشما فقط حرف بزنی

گاهی واسه مامان ظرف میشوری البته چه شستنی خودتم باهاش میشوری

دیگه تو حموم که میری باید خودت خودتو بشوری اگر چه مامانی سر ت گول می مالم ولی تا 20 دقیقهاب بازی نکنی ول کن نیستی

وقتی می خوایم بریم بیرون خودت لباساتو انتخاب می کنی وحتما بایدادکلن یزنی

اگه عکسی یا چیزی برای ماهها قبل باشه به محض دیدنش یاد اون روز می افتی،شاید خیلی چیزها رو ما فراموش کنیم اما تو حواست هست

جدیدا که یاد گرفتی میری خونه همسایه با بچه هاش بازی کنی،خیلی شیک وقتی داریم از پله ها میایم با لا ،میگی مامانی تو برو من دنبالت میام ،تو یک لحظه فرار می کنی

جدیدا تا بابا زنگ میزنه فوری میری دفتر نقاشیتو میاری شروع می کنی به نقاشی کردن اصلا انگار نه انگار.

حالا دیگه اشکال هندسی رو خوب بلدی

رنگ ها رو کامل میشناسی،اعداد رو پشت سر هم میگی

به محض اینکه از خواب بلند میشی میگی مامانی بریم یه دور بزنیم

یعنی عاشق بیرونی(مثل مامان)

اینجا بابایی باید تو همایش شرکت می کردکه من وشما هم بی نصیب نموندیم

ایناج باغ سیب تو مهاباد هستش واقعا جای قشنگی بودش اونم با سیب های خوشمزه



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:59 | شنبه 18 آبان 1392 توسط مامان جون
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

دوستای پرنیاجون

آمار وبلاگ